گریه میکنم

گریه میکنم تا شاید اشکهایم
آتش درونم را خاموش کنند...
گریه میکنم

تا قطره های بلورینم
داغ بی کسی رو
در تاریکی این شب سرد
به گوش ستارگان بی نور برسانند
وآنها را از خوابشان بیدار سازد

با چشمانی خیس
با تو حرف میزنم
گویند دیوانه ام
اما چه کنم؟

از عشق تو میسوزم
و دم نمیزنم
کاش میدانستی
که دلم در انتظارت
لحظه...لحظه
آب میشود













